شاعر؟؟؟
ای شده ملک خدا از مقدمت آباد
یا محمد عید میلادت مبارک باد
محمدی یا رسولالله مویدی یا رسولالله
خوش آمدی یا رسولالله یا سید یا رسولالله
یا محمد یا رسولالله
دامن ام القری نازد به این میلاد
آمنه بر عالم هستی محمد زاد
جان جهان یا رسولالله سر نهان یا رسولالله
نور عیان یا رسولالله فخر زمان یا رسولالله
یا محمد یا رسولالله
منجی کل بشرها عقل کل آمد
بر تمام انبیا فخر رسل آمد
مولای من یا رسولالله آقای من یا رسولالله
دنیای من یا رسولالله عقبای من یا رسولالله
یا محمد یا رسولالله
ای ز انسانها سلامت یا اباالزهرا
ای پیام حق پیامت با اباالزهرا
باب نجات یا رسولالله هم در حیات یا رسولالله
هم در ممات یا رسولالله جانها فدات یا رسولالله
یا محمد یا رسولالله
یا محمد ای حرم محو تماشایت
آبروی مکه از خاک کف پایت
وجه خدا یا رسولالله نورالهدا یا رسولالله
از ابتدا یا رسولالله تا ابتدا یا رسولالله
یا محمد یا رسولالله
آمنه مرآت حسن داور آورده
بر همه پیغمبران پیغمبر آورده
طبیب من یا رسولالله حبیب من یا رسولالله
مجیب من یا رسولالله شکیب من یا رسولالله
یا محمد یا رسولالله
یا محمد ای چراغ راه انسانها
تا صف محشر نثار مقدمت جانها
خیرالانام یا رسولالله ماه تمام یا رسولالله
بر تو سلام یا رسولالله هر صبح و شام یا رسولالله
یا محمد یا رسولالله
///////////////////////////////////
قصیده میلادیه (۱)
ای روح صداقت از دم تو
ای گوهر علم از یم تو
زیبنده ی تو است نام صادق
الحق که تویی امام صادق
بر هر سخنت ارادت علم
در هر نفست ولادت علم
میلاد تو ای ولی سرمد
شد روز ولادت محمد
در هفدهم ربیع الاول
شد نور تو بر زمین محول
از صبح ازل امام علمی
تا شام ابد تمام علمی
دانش زدم تو راست قامت
استاد علوم تا قیامت
قرآن به دم تو خو گرفته
ایمان ز تو آبرو گرفته
با نطق تو زنده تا قیامت
توحید و نبوت و امامت
ای در دهنت زبان قرآن
قرآن همه جان تو جان قرآن
روید چو به بوستان شقایق
از لعل لبت در حقایق
وصف تو هماره بر لب ماست
راه و روش تو مکتب ماست
با تو همه جا مدینه ی ماست
این گفت تو نقش سینه ی ماست
هرکه شمرد سبک صلاتش
فردا نبود ره نجاتش
دور است ز خط طاعت ما
بر او نرسد شفاعت ما
تو مخزن علم کبریایی
تو وارث ختم الا نبیایی
حق را نفس تو نوشخند است
قرآن به دمت نیازمند است
قرآن که در کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته
هر آیه که جبرئیل آرد
بی نطق شما زبان ندارد
او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید
تو بر تن پاک علم جانی
استاد مفضل و ابانی
دانشگه نور حق پیامت
صدها چو زراره و هشامت
دارند جهانیان بصیرت
از مؤمن طاق و بو بصیرت
ای زندگیم هدایت تو
دین و دل من ولایت تو
مهر تو همه عقیده ی من
مشی تو مرام و ایده ی من
روزی که گل مرا سرشتند
بر لوح دلم خطی نوشتند
این خط نوشته را بخوانید
من جعفریم همه بدانید
دلباخته ای ز اهل بیتم
خاک ره عبدی و کمیتم
فریاد دوازده امامم
نور است به هر دلی کلامم
با این دو سلاح جنگ کردم
باشد که به خاک پای میثم
میثم بشود فدای میثم
////////////////////////////
سرود میلادیه (۲)
امشب شام ولادت مهر وماه منوّراست
شام میلاد مصطفی شام میلاد جعفر است
مکّه یکسر منوّر و مدینه گشته باصفا
امام صادق آمد و آمده ختم الانبیاء
یا اباصالح ،جشن تولّا ،تبریک
یوسف زهرا، رهبر دلها، تبریک
در دامن خود آمنه ، قرص قمر گرفته است
هستی را دختر وهب ، یکسر به بر گرفته است
بر گو به بتگران دگر آمــد امیر بت شکن
این ختم الانبیاء بود از سوی حیّ ذوالمنن
یا اباصالح، جشن تولا، تبریک
یوسف زهرا ، رهبر دلها، تبریک
در بیت باقرالعلوم شور وشادی بپا شده
ای امّ فروه دامنت چون جنّات العلاشده
مولودی شد به تو عطا صد آفرین ومرحبا
دنیا ازاین ولادتش نورانی گشت وبا صفا
یا ابا صالح، جشن تولا ، تبریک
یوسف زهرا، رهبر دلها ، تبریک
هنگــام شادی آمـده بـایـد بـاهم صفا کنیم
در میلاد دو نور حق جشن شادی بپا کنیم
امشب عیدی طلب کنیم از کردکار ذوالعطا
تا هم مدینه ای شویم هم قسمت گرددکربلا
یا ابا صالح، جشن تولا، تبریک
یوسف زهرا ، رهبر دلها ، تبریک
//////////////////////////////
قصیده میلادیه (۲)
باز طرح ديگرى گردونه گردان نهاد
از بدايع جلوه هاى تازه اى كيهان نهاد
ريخت طرحى نو جهان با مقدم باد صبا
دشت و بستان هر طرف بينى گلى الوان نهاد
ابر رحمت باز گوهرريز و گوهرپاش شد
بر گل سورى ز شبنم لؤلؤ و مرجان نهاد
باد عنبرساى گرديد و نسيم عنبرفروش
طبله را عطّار بست و قفل بر دكان نهاد
بلبل هجران كشيده در فضاى گلستان
سرخوش از ديدار گل شد، پرده الحان نهاد
بوستان و كوه و صحرا رونقى ديگر گرفت
تاجى از بيجاده بر سر، لاله نعمان نهاد
اين همه آثار هست از يمن شاه دين، امام
جعفر صادق كه ز احسان، قادر منّان نهاد
هفده ماه ربيع الاول، اندر جمعه، بود
كاو قدوم اقدسش در عالم امكان نهاد
با طلوع آفتاب آسمان معرفت
حق تعالى بر خلايق منّت و احسان نهاد
كرد بر كون و مكان خورشيد حق تابندگى
زين تلألؤ بر جهان انوارى از يزدان نهاد
بهرهور از مكتب علم و صفاى جدّ و باب
گشت و تاج فخر را بر تارك اديان نهاد
از مقام شامخ علمى او شد مستفيض
آن كه اندر محضرش سر بر خط فرمان نهاد
اعلم و اتقى و افضل عاملى صدّيق بود
افقه و اعرف كه ركن و پايه ايمان نهاد
مستجاب الدعوه و برهان حق و مقتدا
بود و آيين را بنا بر حجّت و برهان نهاد
يافته دين محمّد از وجودش اعتبار
شيعه را مذهب به رسم جعفرى بنيان نهاد
مفتخر دانشوران بودند از شاگردى اش
بهر ترويج شريعت پاى در ميدان نهاد
تربيت فرمود شاگردان عالم بى شمار
پايه هاى علم شيمى جابر حيّان نهاد
مام گيتى مثل او هرگز نزايد در قرون
برترى او را خدا بر همسر و اقران نهاد
گر زبان خامه عاجز آمد از توصيف او
قدر والايش عنان فكر، سرگردان نهاد
نااميد از آستان خويش «فرزين» رامساز
لطف تو شاها به دل مرهم پى درمان نهاد
///////////////////////////////
سرود میلادیه (۳)
سرزد از مکه یک ماه دل آرا
خانه آمنه دارد تماشا
ای دلبر ما پیغمبر ما
خوش آمــدی خوش آمـــدی یا رسول الله
آسمان وزمین خلد برین شد
عید میلاد ختم المرسلین شد
ای آبرویم دائم بگویم
خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله
پرزند مرغ دل سوی محمد
مست مستم من از بوی محمد
ای بهترازجان ختم رسولان
خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله
ای که هر سو مرا تو می کشانی
جان زهرا مرا زخود مرانی
ای بود وهستم از پا نشستم
خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله
غم عشق تورا دارم به سینه
به خدا شد دلم تنگ مدینه
ماه شب من ذکر لب من
خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله
عاشقان دلبر هر عاشق آمد
امشب از ره امام صادق آمد
لالۀ زهرا گشته شکوفا
خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله
//////////////////////////////
قصیده میلادیه (۳)
دل به وجدآمده جانا که ربیع است ربیع
شد منور همه گیتی زقدوم دو شفیع
مهر از مکه درخشید بر این ملک جهان
ماه در شهر مدینه زافق گشته عیان
آفتابیکه درخشید و زمکه تابید
تافت بر قلب همه اهل جهان نور امید
شب ظلمانی این دهر کهن پیان یافت
هستی از جلوه این نور سر وسامان یافت
متلعلع شده انوار خدای سرمد
نورحق جلوه نموده زجمال احمد
تاعیان چهره ورخسار محمد گرید
مکّه زین نور چنان خلد مخلد گردی
سپری گشت دگر شام سیه- روز آمد
همه دیدند ربیع آمد ونوروز آمد
اینکه در مکّه درخشید مه آمنه است
بدرخشید چو خورشید- مه آمنه است
معنی واژه توحید همین است همین
نور تا بنده ی امید- همین است – همین
ظالمان -دوره بیدادگری ها طی شد
مرکب فــتنه وظلم وستم وکــین پی شد
نه دگر جای پرستیـدن لات است وهُــبَل
این که آمد همه اَبطال عرب راست بَطَل
همه باید سر تعظیم برآرند فرود
سر فرود آرنداز بهر تحیّات و درود
این همان بت شکن از نسل خلیل الله است
مادرش آمنه و والدش عبدالله است
بتگران نغمه توحید بخوانید دگر
کا مده بت شکن از جانب حی داور
آمده تاکه کند بتکده را زیر و زبر
آمده بهر نجات همه ابناء بشر
آمده تا که نباشد دگر آثار نفاق
آمد از سوی خدا تا کند ایجاد وفاق
آمده تا که بگوید همه یکسان باشید
همه مومن همگان پیرو قرآن باشید
آمده تا که رهاند همه را از ظلمت
زیر یک پرچم وباشند همه یک امت
بشکند با تبر لا همه بتهارا
هم به تسخیر در آرد همه ی دلها را
بردگان را زقیودات نما ید آزاد
دل مستضعف ومظلوم از اوگردد شاد
اینکه آمد به جهان ختم رسولان باشد
زاده بنت وهـب بـــانـی قــرآن باشد
آفرین آمنه ، هم بر تو و هم فرزندت
چشم هستی همه شد دوخته بر دلبندت
گر یتیم است ولیکن پدر عالم اوست
موجب فخر ومباهات بنی آدم اوست
چهارده نور – خدا- خلق نموده زازل
پسر توست در آن جهارده - نور اول
سیزده نور از آن چهارده از این نور است
خلقت کون ومکان را همه او منظور است
آمنه کودک تو مظهر اوصاف خداست
همه اوصاف خدائی زجمالش پیداست
آفرین بر تو که تو مادر احمد هستی
مادر فخر بشر امّ محمّد هستی
آمنه عقل کُـل آورده ای احسنت به تو
تو که ختم رسل آورده ای احسنت به تو
آمنه طفل تو استاد رسولان خداست
بر همه خلق جهان مشعل تابان هد است
این که داری به بغل – نور رسالت دارد
نور او نور الهی است اصالت دارد
این که آغوش گشودی و گرفتیش به بر
به خداوند قسم هست به خلقت سرور
آمنه – تو- صدف ُدرّ رسالت هستی
مصطفی خلقت و تو مادر خلقت هستی
×××××××××××××××××
این گل از مکّه و دیگر گل امشب مدنی است
که به بستان ولایت بغل پاک زنی است
در مدینه شجر باغ ولایت بر داد
هاتفی مژده زمیلاد گلی دیگر داد
خانه حضرت باقر شده چون طور امشب
بود نورانی وشد نورٌ علی نور امشب
صادق آل محمد به جهان دیده گشود
کودک از مادر واز اهل جهان دل بربود
این پسر دسته گل گلشن احمد باشد
این همان مظهر اوصاف محمد باشد
همچو خورشید درخشید وسرا پا نور است
راستی او به صداقت همه جا مشهور است
این همان است که بر خلق جهان است شفیع
عــالـــم وعــلم ازاو یافت مقامات رفیع
پیکر دانش از او روح روان یافته است
کرسی علم ازاو گوهر جان یافته است
هر چه عالم همه شاگرد دبستان ویند
یا که شاگردی از جابر حیان ویند
پرورش یافته مکتب درسش حمران
هم مفضّل، هم ابو حمزه وابن نعمان
مکتب جعفری اش شیخ کلینی پرورد
شیخ انصاری وطوسی وخمینی پرورد
راستی مکتب او مکتب پردامنه ای است
پرورش یافته ی مکتب او خامنه ای است
بارالهی به دو مولود مبارک سوگند
به خــدائــی تو ای حیّ تبارک سوگـــــند
عیدی ما زسر لطف عطا کن یارب
حاجت مهدی موعود روا کن یارب
«محسنی » جز به رضای تو سخن –کی گوید
کمکش کن که ره آ ل محمد پــویـد
////////////////////////////////
قصیده میلادیه (۴)
انتظار آمد به سر اى بيقراران تهنيت
شد خزان سر، آمده فصل بهاران تهنيت
جلوه گر گرديده حق اى حق شعاران تهنيت
ساقى از ره مىرسد جمع خماران تهنيت
پرمشام جان شد از عطر نكوى تُفْلِحوُا
ميگساران باده نوشيد از سبوى تُفْلِحوُا
شد ربيع الاول و خوش رنگ و بو دارد ربيع
ازبهار و عيش و مستى گفتگو دارد ربيع
عيد زيباى برائت از عدو دارد ربيع
عيد ميلاد دو دلدار نكو دارد ربيع
موسم سرمستى دلهاى شيدا آمده
مصطفى با حضرت صادق به دنيا آمده
بشنو از بال ملائك نغمه توحيد را
در افق بنگر بروز واژه اميد را
حق طلب، از سينه ات بيرون نما ترديد را
اخذ كن از رهبران زنده دل تأييد را
با ولايت شو عجين و بر سر ميثاق باش
يا على برگو، به وصل يار خود مشتاق باش
دو نهال بارور در باغ دين روئيده شد
ياسهاى آسمانى در زمين روئيده شد
نخل حق در سرزمين مشركين روئيده شد
لاله در باغ دل اهل يقين روئيده شد
گلشن جان را ز عطر اين دو گل خوشبو ببين
رو نما سوى حجاز و جلوه يا هو ببين
عاشقان بُستان جانبخش دعا را بنگريد
اين دو نور عالم آراى خدا را بنگريد
باده نوشان مِى قالوابلى را بنگريد
وجه صادق را، جمال مصطفى را بنگريد
صد سلام و صد درود اين دو گل دلخواه را
سر دهيد اى عاشقان آواى صلى اللَّه را
سينه شد نورٌ عَلى نُور امتزاج نورشد
ديده حق روشن و چشمان باطل كور شد
بركليم ذى المعارج قلب عالم طورشد
بت پرستى در جهان منكوب شد مقهور شد
آتش آتشكده بى شعله و خاموش شد
طاق كسرى ريخت، ذكر يا اَحَد منقوش شد
آسمان عاشقى شد پر ستاره زين دو گل
عشقبازى با تداوم شد هماره زين دو گل
بر دل عشاق صادق شد اشاره زين دو گل
ديده دل شد گشوده بر نظاره زين دو گل
بر جمال اين دو ياس بى قرينه بنگريد
گاه سوى مكه گه سوى مدينه بنگريد
محور اسلام و قرآن در ثبات از اين دو مَه
مكتب توحيد باشد در حيات از اين دو مه
روشن آفاق تمام كائنات از اين دو مه
منجلى اوصاف بى پايان ذات ازاين دو مه
مِى فروشان مِى يكتا پرستى را ببين
جرعهاى يا هو بزن دنياى مستى را ببين
پرتوِ نور نبوت با امامت ديدنى ست
غنچه اخلاص از باغ ولايت چيدنى ست
وارد حصن ولايت هر كه شد در ايمنى ست
رمز عترت دوستى، بيزارى از نفسِ دَنى ست
نفس بگذار و ولاى آل ياسين را گزين
شو برى ازاهل بِدعَتْ روح آيين راگزين
مستى دل از مِى لولاك آل احمد است
هستى ما بسته بر خاك نعال احمد است
چشم ما در سير آفاق جمال احمد است
مركز پرگار خلقت كنج خال احمد است
دست ما در بر سراى آل احمد مىزند
قلب ما در هر طپش با يا محمد مىزند
كيستم من؟ ذرهاى در آستان اهل بيت
آشناى دستهاى مهربان اهل بيت
شكر حق باشد دلم محتاج نان اهل بيت
گاه دستم گاه پايم گه زبان اهل بيت
من اُويسم بوذَرَم سلمانم و مِنّاستَم
بنده آشفته كوى اباالزهراستم
من اباالزهرايىام نسل و تبار احمدم
گنبدالخضرايىام شمع مزار احمدم
شيعهاى فارغ ز خويش و بيقرار احمدم
آرزو دارم كند حق همجوار احمدم
بنگريد اين از منيّت خسته گمراه را
عبد زهرا عبد طاها عبد آل اللَّه را
حمْيَرىِ دوره خويشم گداى صادقم
با همه نقصم اسير و مبتلاى صادقم
معصيتكارم ولى عبد سراى صادقم
خوب يا بد آرزومند دعاى صادقم
كاستىهاى مرا درمان كند خاك بقيع
كاش بودم ذرهاى در بين خاشاك بقيع
كاش منهم يك پرستو در مدينه مىشدم
زائر كوى نبى بى قرينه مىشدم
كاش منهم كشته يك زخم سينه مىشدم
مرهمى بر درد بانوى حزينه مىشدم
كاشكى از جام زهرايى مرا شهدى رسد
دست من بر دامن نور خدا مهدى رسد
//////////////////////////////////
سرود میلادیه (۴)
امشب و مولا نما يك نظري بر همه
حاجت ما را بده اي پدر فاطمه
اين دلِ خشك از عطش تشنهي بحرِ شماست
چشم خمارين ما عاشقِ شهرِ شماست
يا ابالزهرا ـ يا رسول الله (4)
قسمت ما كن دمي بوسه به كاشانه ات
جان تو و جانِ آن دختر دردانهات
حاصل ما گر شود ديدن كوي شما
جان بشود زنده از عشوهي بوي شما
يا ابالزهرا ـ يا رسول الله (4)
در شبِ ميلادتان خلوتِ ما جاي توست
فكر و خيال همه گنبد خضراي توست
فصل شفاي دل و عقدهي سينه نشد
عمر من از حد گذشت وقت مدينه نشد
يا ابالزهرا ـ يا رسول الله (4)
////////////////////////////////////
سرود میلادیه (۵)
دلِ اهلِ آسمان زمزمه آمد
مژده به عاشقان ابالفاطمه آمده
آمد بهارم زيبا نگارم
دار و ندارم يا رسول الله
يا رسول الله ـ يا رسول الله (2)
ستوده خلقت خودش خالقِ سرمد
لحظهي خلقِ گلِ سيمايِ محمد
گفته كه احسنت بر اين چهرهي زيبا
نيست دگر همچو گلِ چهرهي احمد
اي عشقِ هستي اي شور و مستي
بر دل نشستي يا رسول الله
يا رسول الله ـ يا رسول الله (2)
جمله فرشتگان همه مستِ نگاهش
دل ببرد ز خالقش آن رخِ ماهش
قلبِ تمامِ انبياء بر سرِ راهش
بوسه زنند همه بر آن خالِ سياهش
عالم گدايت جان ها فدايت
مولا عنايت يا رسول الله
يا رسول الله ـ يا رسول الله (2)
شمس و قمر حكايت از هالهي رويش
عالم و آدم همه ديوانهي كويش
بسكه كرم دارد و آقاست محمّد
انس و ملك يكسره بر خوانِ نكويش
ذكرِ زبانم شور و توانم
روحِ اذانم يا رسول الله
يا رسول الله ـ يا رسول الله (2)
//////////////////////////////
قصیده میلادیه (۵)
به روزى در جهان ظاهر دو شمس عالم آرا شد
به فردوس برين رقصان شجر مانند حورا شد
زِه ها زِه حَبّذا اين روز، روز وجد كبرى شد
سحرگه معنى نور على نور آشكارا شد
چو خوش باشد دو مولودى كنم اعلام عالم را
شدم از عشق هر يك زان دو سرور واله و مجنون
دل آشفته ام باشد به حبّ هر يكى مرهون
يكى كنزالله مكنون يكى سرالله مخزون
دو فيروزى دو دلشادى بشارت مى دهم اكنون
ظهور صادق و عيد محمد فخر عالم را
پى تشريف ميلاد نبى دانى كه چون گرديد
سرير خسروان دهر آندم واژگون گرديد
ز رودِ خشك و بى آب سماوه نم برون گرديد
محمد چون ولادت يافت بت ها سرنگون گرديد
دو مولود درخشان كرد نورانى دو عالم را
منور گشت از نورش تمام كوچه و برزن
مصفا كرد گيتى را رخش چون صحنه گلشن
تولايش به حفظ جان نكوتر باشد از جوشن
جهان شد از قدوم صادق آل نبى(ص) روشن
به بام شادمانى ها بزن اى شيعه پرچم را
مه برج امامت سرور ما نجل پيغمبر(ص)
دُرّ درج ولايت، ياور ما، حجّت داور
بلى درياى رحمت، پرورد مانند اين گوهر
رئيس مذهب شيعه، پناه مسلمين يكسر
ملك تبريك گويد بر فلك اين جشن درهم را
/////////////////////////////////////////
قصیده میلادیه (۶)
اي تمام آفرينش خشتي از ايوان تو
علم شرق و غرب عالم سطري از قرآن تو
آسماني ها زميني ها همه مهمان تو
گل کند جان مسيح از غنچه ي خندان تو
خنده ي خورشيد ها از گوهر دندان تو
عقل ها مبهوت تو مجنون تو حيران تو
*****
آسماني ها همه مرهون ارشاد توأند
دستگيران جهان محتاج امداد توأند
شهرياران بنده ي سلمان و مقداد توأند
چار أمّ و هفت أب در خطّ اولاد توأند
انبيا يکسر بشير صبح ميلاد توأند
نورها بر قلبشان تابيده از فرقان تو
*****
انبيا يک کاروان تو کاروان سالارشان
خوب رويان مشتري تو يوسف بازارشان
خالق و خلقت درود حضرت تو کارشان
کلّ انسانها تويي تنها تويي غمخوارشان
مسلمين در خواب غفلت خفته تو بيدارشان
بي خبر از دشمنان عترت و قرآن تو
*****
تو سراپا جانِ جانِ امّتي امّت چو تن
تن شود بي تاب اگر يک لحظه جان بيند مَحن
با اهانت بر تو، امت شد چو بحري موج زن
در خروش آمد بسي پير و جوان و مرد و زن
رهروان تو سزد مانند چوپان قَرَن
بکشند دندانشان، چون بشکند دندان تو
*****
اي که کرده ذات معبودت حبيب خود خطاب
اي فروغت جلوه گر چون مهر از ابر حجاب
گر جسارت کرد بر تو ابلهي حيف از جواب
تو به وسعت فوق اقيانوس و او کم از سراب
با صداي سگ نگردد کم فروغ آفتاب
مي درخشد تا قيامت نور بي پايان تو
*****
از فروغ رحمتت لبريز ظرف عالم است
چون تو قامت بر فرازي قامت گردون خم است
ليله ي ميلاد تو عيد کمال آدم است
خاصه در سالي که آن سال رسول اعظم است
پايه ي توحيد تو همچون کتاب محکم است
ثبت گشته بر جبين آسمان عنوان تو
*****
چارده قرن است دنيا محو عدل و داد توست
آه مظلومان عالم بانگي از فرياد توست
بردگي محکوم تو آزادگي آزاد توست
تا خداييّ خدا مُلک خدا آباد توست
هفته ها و روزها و لحظه ها ميلاد توست
بسکه جوشد گوهر علم از يم عرفان تو
*****
تو بجاي سيم و زر احسان و عدل اندوختي
تو نگاه مرحمت حتي به دشمن دوختي
تو براي خلق همچون شمع سوزان سوختي
تو ز حکمت در دل انسان چراغ افروختي
تو به جاي اِضرب، اِقرأ بر بشر آموختي
مي درخشد عَلَّمَ القرآن به الرّحمن تو
*****
آمدي اي تا ابد در سينه ها نور، آمدي
آمدي اي موسي برگشته از طور، آمدي
آمدي اي رايتت پيوسته منصور، آمدي
آمدي اي ملک هستي از تو معمور، آمدي
آمدي اي چشم بد از عارضت دور، آمدي
خنده کن اي صبح مشتاقان لب خندان تو
*****
کيست تا مثل تو سلمان و ابوذر پرورد
کيست تا مرد دو عالم همچو حيدر پرورد
کيست تا در بوستان وحي، کوثر پرورد
کيست تا چون لؤلؤ و مرجان دو گوهر پرورد
يا چو زينب دختري در حدّ مادر پرورد
اي اميرالمؤمنين پرورده ي دامان تو
*****
حکمت از اسلام ناب توست جاري بيشتر
دانش از حکم و کتاب توست ساري بيشتر
سرفرازان را به کويت خاکساري بيشتر
از تو مي خواهند جن و انس ياري بيشتر
آنچه کل انبيا دارند داري بيشتر
اي نبييّن ميهمان سفره ي احسان تو
*****
عترت و قرآن تو دو مشعل تابان ماست
دو سپهر معرفت دو کفّه ي ميزان ماست
کلّ دين ما همانا عترت و قرآن ماست
حفظ اين دو با تو از روز ازل پيمان ماست
پيروي زين دو امانت عزت و ايمان ماست
کيست «ميثم» مدح خوان عترت و قرآن تو